الشيخ أبو الفتوح الرازي

454

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

بعاث در انداز و ياد ده ايشان را وقعه ( 1 ) آن روز و كشتگانى كه آن روز بودند ، و اشعارى كه در آن روز ( 2 ) گفتند . و اين روز كارزارى بود عظيم ميان اوس و خزرج ، و ظفر آن روز اوس را بود بر خزرج . اين غلام بيامد و اين بگفت ، و ايشان در آن حديث افتادند و در منازعت و مفاخرت افتادند ، تا دو مرد از ( 3 ) ايشان در زانو افتادند و درهم جستند : اوس بن قنطر ( 4 ) از بني حارثه اوسى بود ، و جبان ( 5 ) بن صخر ، احد بني سلمه از خزرج ، و در گفت و گوى آمدند و گفتند : اگر خواهى ( 6 ) تا اكنون تازه باز كنيم ، و آهنگ سلاح كردند و گفتند : موعد ظاهره است - و آن جايى است - تا آن جا بيرون رفتند و روى به يكديگر آوردند بر آن كينه كه ميان ايشان بود در جاهليّت . خبر به ( 7 ) رسول - عليه السلام - رسيد . بر خاست با جماعتى مهاجريان بيرون شد و گفت : اى جماعت مسلمانان ! با سر دعوى جاهليّت شدى ( 8 ) ، و من در ميان شما ، و خداى تعالى بر شما به اسلام كرامت كرده ، و احقاد جاهليّت از ميان شما برداشته و از ميان شما الفت داده ، با سر كفر و احوال كافرى خواهيد شدن ( 9 ) ! اللَّه اللَّه ! از خداى بترسيد . ايشان چون رسول را بديدند و سخن او بشنيدند دانستند كه آن از نزغات شيطان است و كيد دشمنان ايمان است و انداخت جهودان است . سلاحها از دست بينداختند و بگريستند و دست در گردن يكديگر كردند و صلح كردند و در قفاى پيغامبر - صلَّى اللَّه عليه و آله - ايستادند و با مدينه آمدند . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * ، اى گرويدگان اگر فرمان بريد ( 10 ) گروهى از اهل كتاب را ، يعنى شأس بن قيس را و اصحاب او را . * ( يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ ) * ، شما را از پس

--> ( 1 ) . وز ، لب ، فق ، مب ، مر : واقعه . ( 2 ) . مج بودند ، لب كه ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 3 ) . مب : دو مرد در ميان . ( 4 ) . كذا : در مج ، وز ، دب ، ديگر نسخه‌ها بدلها : قطر ، تفسير طبرى 7 / 55 : اوس بن قنظي . ( 5 ) . كذا : در مج و ديگر نسخه بدلها ، تفسير طبرى 7 / 55 : جبّار بن صخر . ( 6 ) . خواهى / خواهيد . ( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : بر . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب : باز شديد ، مب : رفتيد . ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق : خواهى شدن . ( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق : برى / بريد .